۱۳۹۴ آذر ۵, پنجشنبه

رفیق...!

نوشته ای از : آرش .آ
94.09.05 برابر با 26 نوامبر 2015






کلمه ای عجیب و پررازیست رفیق.شاید در لفظ عامه مردم ما بااین کلمات که مناسبات اجتماعی انسانها را به نوعی تعریف مینماید زیاد روبرو میشویم اما رفیق دراین میان کلمه ای عجیب و پررازیست که کوهی از خصلتها و مصادیق را باخود حمل مینماید.درقاموس کلمات من مهمترین و والاترین درجه انسانی  رفیق است،یک مادر که میتواند رفیق باشد یک پدر که رفیق است و یک رفیق که رفیق است!
دقیقا اسفند 85 بود که با علیرضا آشنا شدم،بواسطه یک از رفقا قرار بود با مجله دانشجویی "راه خاکی" که محصول کار عده ای از رفقای کمونیست و چپ دانشگاه اصفهان بود کارمشترکی انجام دهیم.بیشک نام علیرضا داودی نه تنها برجسته ترین نام دربین دانشجویان دانشگاه اصفهان بلکه دربین فعالین سیاسی دانشجو آنزمان کشور هم قابل توجه بود.علیرضا و من در یک شهر زندگی میکردیم و این به نسبت روابط مارا نزدیکتر و صدالبته محکم تر و دیدارهایمان را بیشتر مینمود.مدتی بعد با کمک علیرضا و چندی تن دیگرازرفقا دانشجویان "آزادیخواه و برابری طلب اصفهان"معروف به "داب" را پایه گذاشتیم.جنبشی دانشجویی که بعد از دهه ها ازبنیان های چپ و انسان گرایی دفاع میکرد و مانند ویروسی بغرنج روزبروز بزرگ تر و بزرگ ترمیشد آنهم در شرایطی که گروه های اسلامی و رفرمیستی از دفترتحکیم و انجمن اسلامیها سالها بود بر اراده و عملکرد جنبش دانشجویی سایه افکنده بودند ودر مواقع تاریخی به ابزاری دردست حاکمیت برای کنترل و غیررادیکالیزه شدن جنبش دانشجویی عمل میکرد.(داب) درآن شرایط وخیم که احمدی نژاد سرکوبها را دردانشگاه ها به بالاترین حد رسانده بود سر برآورد و آزادیخواهی و برابری طلبی را شعار اساسی و محور اصلی جنبش دانشجویی کرد و توانست با قاطعیت انقلابی خودش ارتجاع میانه رو اسلامی که بجزعقیم سازی جنبشهای دانشجویی کاری دیگرنکرده بودند را برای همیشه به کناری بزند و جنبش دانشجویی را وارد فازی بکند که اصل انسان کانون مبارزاتی شود.قصدم این نبود که بخواهم از دید خودم ازآنچه که بر داب و اعضایش دراین سالها گذشته بگویم اما تاهمین حد که داب درتاریخ جنبش دانشجویی ایران به مثابه شبحی برفراز همه شاخ و برگهای ارتجاعی ملی و مذهبی و قومی و نژادی حرکت کرد و حتی تاکنون که چندین سال بعد ازسرکوب خونین و وحشیانه اعضا و کشتار و شکنجه رفقا میگذرد این شبح اجازه اینرا نمیدهد که دانشجوی ایرانی به عقب برگردد وافسارش را به دست اسلامیون و ملیون عظمت طلب واگذار کند.
واما رفیق...
آخرین شبی که علیرضا را دیدم نمیدانستم که این آخرین دیدار است،بدنش از شکنجه روحی و روانی و فیزیکی داغون شده بود و بیشتر من حرف میزدم واو فقط به کنج اتاق زل زده بود،قبل از رفتن به خانه پدریش پیش خودم فکرمیکردم که چقدر حرف بااو دارم،دوران وحشتناک بازداشت و زندان را چگونه برایش تعریف کنم!اما وقتی علیرضا را دیدم زبانم بند آمد،که از خودم و ازروزهایی که برخودم گذشته چیزی بگویم،بدنش پربود از جای سیگارها و داغ هایی که متوحشان مادون حیوان که خوب میشناختمشان برآن گذاشته بودند.اما بدتر کاری بود که با روح و روانش کرده بودند.یاد 16 آذر افتادم و سخنرانی طوفانی و استبداد شکنش،صلابت گفتارش از حقوق زنان و مبارزه برعلیه تبعیض اش در 8مارس!وای در 13 آذر چه کردی رفیق!همه آن روزها و تنشها و باهم بودها جلوی چشمانم رژه میرفتند!
دو ماه از قیام 88 گذشته بودو موج عظیم سرکوب دوم و خونین "دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب" شروع شده بود وبهای این سرکوب را علیرضا یک تنه با خونش داده بود،همه رفقارا گرفته بودند،بسیاری ناپدید و ازجایشان خبری نبود،دانشگاه از خون رفقایمان سیراب شده بود!اما رسانه ها و خبرنگاران پرطمطراق نامی از بچه ها نمیبردند و درعوض دیگرانی که حتما مرگ و خونشان برای رسانه ها مهمتر بود همه تیترها پر کرده بودند،درهمین تیتر پر کردنها بود که خبر آمد علیرضا را دربیمارستان کشتند!کوهی از آواربرسر،موجی از خاطرات بردل و خونی به جوش آمده از خون تو...!
امروز که خواستم اینرا بنویسم نه روز تولد علیرضا بود و نه روز جان باختنش،نه!امروز که از خواب بیدار شدم فقط میخواستم پیش تو باشم،پیش رفیقم!





چند عکس از روزگاری که "داب" پرچم انسانیت و سوسیالیسم را دردانشگاه برافراشته کرد



رفیق ایلناز جمشیدی-اردوی رفقای داب 87

16آذر 86-تجمع داب

تجمع داب

تجمع دانشجویی داب



رفقای دربندمان


پیام حککا(حزب کمونیست کارگری ایران)
علیرضا داوودی یک کمونیست ٢٦ ساله
علیرضا متولد سال ١٣٦٢ در شاهین شهر و  دانشجوی رشته حسابداری دانشگاه اصفهان بود. رفیق علیرضا داوودی  در تاریخ ٢٤ بهمن ٨٧ تواسط مامورین وزارت اطلاعات در خانه خود در شاهین شهر بازداشت و در تاریخ  ٦ بهمن ٨٨ به قید وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی از زندان آزاد میشود. علیرضا را در زندان بشدت شکنجه کردند. پس از آزادی از زندان روزانه مورد تعقیب و کنترل ماموران وزارت اطلاعات قرار میگیرد. ٢٠ روز قبل بدلیل مشکلات جسمی در بیمارستان محل زندگی خود بستری میشود. پزشکال او  دلیل مرگ وی را سکته قلبی اعلام کردند.
رفیق علیرضا داوودی کمونیست ٢٦ ساله ای بود که یک لحظه از تلاش برای برپایی جهانی آزاد و برابر دست نکشید. آرزوی او زندگی لایق انسان آزاد بود. کارگران، دانشجویان و مردمی که ناظر سخنرانی های او، بحث و جدل ها و تلاشش برای نشان دادن امکان پذیری جامعه ای سوسیالیستی بودند، او و راهش را فراموش نخواهند کرد. رژیم اسلامی علیرضا را به بند کشید و تا حد مرگ شکنجه کرد. مرگ مشکوک او تنها دلیل نفرت کل سیستم و نظام سرمایه داری از این تلاش انسانی است. رژیم اسلامی ، چه سبز و چه سیاه آن،  با مرگ رفیق علیرضا داوودی کارنامه جرایم خود را سنگین تر کرد.
مرگ علیرضا یاران او را متاثر کرد. چهره خندان او، صمیمتش، استواری و روشن بینی اش فراموش شدنی نیستند. علیرضا نسلی از کمونیست ها را نمایندگی میکند که به هیچ چیز جز سرنگونی این رژیم کثیف و برپایی جامعه ای سوسیالیستی رضایت نمیدهند. تاثر از مرگ رفیق علیرضا داوودی تنها  عزم کمونیست ها و یارانش  را در ادامه راهش برای برپایی جهانی که آرزویش را داشت را محکمتر میکند.
روزی که انسانیت بجای بربریت سرمایه داری حکم براند، روزی که دیوارهای زندان های رژیم اسلامی را ویران میکنیم، روزی که دادگاه های همه همکاران و رهبران رژیم اسلامی را برگزار میکنیم، روزی که کسی مجبور به فروش جان و تن خود برای امرار معاش نباشد،  روزی که انسانیت جشن پیروزی خود را برگزار میکند. در آن روز علیرضای عزیز را درکنار خود خواهیم داشت.
 مرگ رفیق علیرضا را به خانواده گرامیش، به یاران و همسنگرانش، به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب صمیمانه تسلیت میگوﺌیم.
زنده باد یاد رفیق علیرضا داوودی!
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد سوسیالیسم!
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست
٨ مرداد ١٣٨٨ – ٣٠ جولای ٢٠٠٩


لینک ها :

گلباران مزار شهيد قيام عليرضا داوودي درآستانه اول مهر


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر